About
منو ببر از این شبای تاریک
از این جهنم نبودن تو
حتی اگه به قیمت زندگیم
ازم بگیر غصه و بی کسیمو
ازم بگیر تنهاییامو این بار
من که ازت تنهاییتو ربودم
هم نفس دلم شو تو این قفس
من که یه روز همه کس تو بودم
میخام که باورم بشه هنوزم
تو قلب تو جایی برای من هست
دست منو بگیر نذار گم بشم
تو وحشت شبای رو به بن بست
بذار مثل گذشته های نزدیک
شونه ی تو پناه گریه ام بشه
داره تموم میشه دیگه طاقتم
کاری کن از غصه ی من کم بشه
Blog Links
Template Designer

Powered By
BLOGFA.COM
لطفا
خدایا میشه کمکم کنی این بار دیگه با مخ نرم تو دیوار؟لطفا
نگارش توسط لیلا |
کشاورز و الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی: مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

توضیح:من خودمم از شعار دادن خوشم نمیادا ولی....

نگارش توسط لیلا |
دوباره سلام...
سلام به دوستای خوبم.اونایی که تو این مدت سراغمو گرفتن و پرسیدن کجایی و اونایی که نپرسیدن و دوستایی که قراره بعد از این با وبلاگم اشنا بشن!یه مدت نبودم نمیدونم طولانی بود یا کوتاه!!!هیچ دلیلی نداشت یعنی جای نگرانی نبود فقط یکم خسته شده بودم از دنیای وبلاگ و به اصطلاح دلمو زده بود:-(ولی دیروز دوباره حس کردم که دلم برای همین نزدیکی ها تنگ شده.و برگشتم امیدوارم بهم دلگرمی بدین تا بمونم:-)

راستی دوستان فردا تولدمه.نمیدونم باید چه حسی داشته باشم خوشحال باشم یا ناراحت!!!

همتونو خیلی دوس دارم:-)

نگارش توسط لیلا |
زود قضاوت نکنیم
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!

فردا مادرت رو میاری مدرسه...

می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...

بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد .
نگارش توسط لیلا |
زن...
زن...مادر...دوست...همدم...همه چیز...!

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.گفت:شش جفت دست كه امكان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

خداوند سری تكان داد و فرمود:بله.يك جفت برای وقتی كه از بچه هايش می پرسد كه چه كار می كنيد،
...

ازپشت دربسته هم بتواندببيندشان.يك جفت بايدپشت سرش داشته باشدكه آنچه رالازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است كه وقتی به بچه خطاكارش نگاه كند،بتواند بدون كلام به او

بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی كرد جلوی خدا را بگيرد.

-اين همه كار برای يك روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .

خداوند فرمود :نمی شود !!

چيزی نمانده تا كار خلق اين مخلوقی را كه اين همه به من نزديك است،تمام كنم.

از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان كند، يك خانواده را بايك قرص نان سير كند .

فرشته نزديك شد و به زن دست زد و گفت:اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بكنی كه تا چه حد می تواند

تحمل كند و زحمت بكشد .

فرشته پرسيد:فكر هم می تواند بكند ؟

خداوند پاسخ داد:نه تنها فكر می كند، بلكه قوه استدلال و مذاكره هم دارد.

آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.

-ای وای، مثل اينكه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم كه در اين يكی زيادی مواد مصرف كرده ايد.

خداوند مخالفت كرد:آن كه نشتی نيست، اشك است.

فرشته پرسيد:اشك ديگر چيست ؟

خداوند گفت:اشك وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی،تنهايی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد ای خداوند، شما فكر همه چيز را كرده ايد، چون زن هاواقعاحيرت انگيزند.

زن ها قدرتی دارند كه مردان را متحير می كنند.همواره بچه ها را به دندان می كشند.سختی ها را بهتر

تحمل می كنند.بار زندگی را به دوش می كشند،ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراكنند.

وقتی می خواهند داد بزنند، با لبخند می زنند. وقتی می خواهند گريه كنند، آواز می خوانند و پنهانی

اشک می ریزند. وقتی خوشحالند گريه می كنند.و وقتی عصبانی اند می خندند.برای آنچه باور دارند

می جنگند.در مقابل بی عدالتی می ايستند.

وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.بدون كفش نو سر می كنند، كه بچه هايشان

كفش نو داشته باشند.برای همراهی يك دوست مضطرب، با او به دكتر می روند.بدون قيد و شرط دوست

می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می كنند گريه می كنند و و قتی دوستانشان پاداش می

گيرند، می خندند.در مرگ يك دوست، دل شان می شكند.در از دست دادن يكی از اعضای خانواده

اندوهگين می شوند،با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.آنها می رانند،

می پرند، راه می روند، می دوند كه نشانتان بدهند چه قدربرايشان مهم هستيد.قلب زن است كه جهان

را به چرخش در می آورد.زن ها در هر اندازه و رنگ و شكلی موجودند. می دانند كه بغل كردن و بوسيدن

می تواند هر دل شكسته ای را التيام بخشد كار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و

اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فكر نو می بخشند، زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای

بخشيدن دارند.

خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد

فرشته پرسيد:چه عيبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند.
نگارش توسط لیلا |
اوضاع خوبه؟!!!
 
شاه ایران :خوبيد؟
اوضاع خوبه ؟
راستي گوشت الان كيلويي چنده ؟
شنيدم يارانه ميگيريد ؟
آب و برق هم كه مجاني شد !
...
شنيدم بعد از رفتن من ديگر در ايران كسي دزدي نكرده !
شنيدم ايران زده تو دهن روسها و 10 درصد درياي خزر را گرفته واقعا دمشان گرم‌چه قدرتي...به مقام آدميت هم كه رسيديد!
رئيس جمهور را هم هر 4 سال خودتان انتخاب ميكنيد؟
دلار از 7تومن كمتر شده مگه نه؟
آزادي هاتون هم که تکميل شده؟
شنيدم هيچ گرسنه اي نداريد؟
تابستونا و عيدا هم که ميرين مسافرت خارج؟
مدرسه و دانشگاه هم که کلاً رايگان شده و مهمتر از همه فرار مغز ها هم ندارين؟
ديگه هزارفاميل با شما کاري نداره و همه تون حقوق مساوي دارين؟
ديگه اونقدر قوي شدين که اجازه نميدين کسي بنزين را دهشاهي گرون کنه؟
راستي ارزش پول ملي تون چقدر زياد شده . ميخواهيد سه صفر ازش کم کنيد؟
شنيدم الان ديگه کسي مشروب نميخوره؟ مواد هم مصرف نميکنه؟
ارتش هم که اونقدر قوي شده که نگو. پر از تيمسارهاي دوره ديده و افراد وطن پرسته.
دانشگاه پشت دانشگاه افتتاح ميکنين.
اورانيوم هم غني ميکنين. هواپيمايي هما هم که روزبروز بهتر شده.
دو سه تا امام به 12 امام اضافه کردين؟

اينجا همه سلام ميرسونند و مرتب به من طعنه ميزنند .
ببخشيد من مملكت داري بلد نبودم
 
 
توضیح:این مطلب فقط یک نقد اجتماعیه(البته نویسنده اش من نیستم)و من نمیتونم راجع به دورانی که توش زندگی نکردم نظر بدم و هیچ حمایتی از شخص خاصی نمیکنم.
نگارش توسط لیلا |
بهانه
مى خواهى بروى ؟ بهانه مى خواهى ؟ بگذار من بهانه را دستت دهم برو و هركس پرسيد بگو لجوج بود ... ... هميشه سرسختانه عاشق بود ... ... بگو فرياد مى كرد همه جا فرياد مى كرد فقط مرا مى خواهد بگو دروغ مى گفت مى گفت هرگز ناراحتم نكردى بگو درگير بود هميشه درگير افسون نگاهم بود بگو او نخواست نخواست كسى جز من در دلش خانه كند من اینجا تنها میمانم. اينهمه بهانه برايت آوردم. حالا اگر مى خواهى برو به سلامت..
 
توضیح:برو به سلامت...
نگارش توسط لیلا |
کاش
کاش...
نگارش توسط لیلا |
29 بهمن
‎29 بهمن....
چند سالی ست حوالی۲۵ بهمن ماه (14 فوریه) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه "در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس (والنتاین) ،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از۲۵بهمن ( Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل كنیم
نگارش توسط لیلا |
شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی ابله سختی گرفت و بستری شد.

 نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود نالید.

 بیماری زن شدت گرفت و ابله تمام صورتش را پوشاند.مرد جوان عصا زنان

 به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا

 رسید. زن نگران صورت خود که ابله انرا از شکل انداخته بود و شوهر هم

 که کور شده بود....همه مردم می گفتند چه خوب عروس نا زیبا همان بهتر

 که شوهرش نابینا باشد. ۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت. مرد

 عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
 
همه تعجب کردند.مرد گفت:" من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم

 

توضیح:داریم این قدر وفادار و اینقدر مرد؟!!!

نگارش توسط لیلا |
Main Menu
Blog Archive
Other Tools

Copyright © 2009 - 2010 All Rights Reserved by negaheman1.Blogfa.com